
امروز اول خزان است و شروع فصل هزار رنگ.این چندمین خزان است آشفته ام و چندمین خزان است که هر تکه زندگیم را در گوشه ای یخ زده چال کرده ام و گاهی بوی خاطراتش مشامم رو می آزارد. و گاهی دلِ تنگم خودآزاری میکند و ورق میزند برگ برگ خزان گرفته خاطراتی که از درخت زندگیم زیر دست و پا افتاده و با هر وزش باد سردی این برگهای خاطره غوطه ور میشود در ذهنم و مقابل چشمانم و غبار...
ادامه مطلب