
هرزمان مرهم زخم ها بودم اما زخمهایم را کسی مرهم نشد.یا اگرشد چون وچندش را پرسیدند وشماتت کردند ورفتند. همیشه هرجا نازی بود خریده ام ونیازها را برآورده ام ودریغ از ناز ونوازشی بر دل وروحم. هرجا خواسته اند بر بالینشان بودم وتنها یاور کنار بالینم اشکم بود وناله هایم. زن همین بس که کودکی وجوانی و خانه اش را اسطوره ای همراه باشد.هرگز نتوانستم اسطوره های زندگیم را زیبا یادکنم. اما تنها تورا در هرزمان ومکانی ناله کردم وضجه زده ام.یا سپاس گفته ام. شنیده ای ؟دیده ای؟گاهی جواب گرفته ام وگاهی نبودی. من دیرآمده ام یا تو فرصت نداشتی؟ من زیاد خواستم یا تو لایق ندانستی؟ میشود گاهی بیایی پایین وبه زبان خودم ...
ادامه مطلب