
صحنه خالی صحنه خاموش،بی تحرک بی نمایش نیمکتها گیج ،گیج و واژگون،به امید یه نمایش پشت صحنه بغض تصمیم،روی آینه های غمناک روی صحنه غیبت نور،روی پرده یه وجب خاک همه رفتند همه باهم،همه جز خاطره ویاد درا باز وبسته میشن،ولی با دلسوزی باد عمر بازیگری من،عمر شبنم روی برگ بود عمر عشق بازی شیشه ،با هوس های تگرگ بود نه صدای دست وتحسین،نه گل میخک و بوسه باورم نمیشه تو اوج داره بال من میپوسه بنویسید بنویسد روی سنگا ،رودرختا با شمام قصه نویسا ،بنویسد از همین جا چند بهار پیش تر از اینها،دیو صحنه زیر پام بود توی اهل بی وفامون،اسم من مثل سلام بود حالا،نه صدای دست تحسین ،نه گل میخک وبوسه باورم نمیشه تو اوج دار...
ادامه مطلب