خرید بک لینک
غل و زنجیر زدی بر دلم و ...بعدش بر قلمم.

پشت پا وصور انکار زدی بر دلم و...بعدش بر باورم.

رنج ومحنت شد سهم من از آن همه سور وعده ها ی رندی تو٬

کاش بدانی همانطور که مهرت٬ قلمم را گرفت. آزارت کلامم را صیقل داد وقلمم را خنجر.

زخمش ازتو ٬دردش ازمن

شکستنش از تو ٬بریدنش را به خدا سپردم

ومن هنوز یادداشت های دل پاییزیم را ٬دل نوشته های خزان زده ام را ٬ در٬درد دل پاییز خواهم نوشت.همانجا ک دیروزها عاشقترم شدی و امروز فراموشش کردی و وهر روزمنکرش

تو عاشق درد دل پاییزیم شدی و تو درد دل پاییز خزان زده ام خواهی شد.تو فقط خزانی شدی بر درد دل پاییزم

برچسب: نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

صفحه بندی